شور ندامت!
دیگه شماره کسی رو حفظ نمی کنم! دیگه به کسی نمی گم "چاکرم، نوکرم، ... " . یه عمر کشیدم.
واسه من دیگه بسه !
دیگه فضولی کسی رو نمی کنم، به من چه که ضرر میکنه! به من چه که واسش حیف میشه، به من چه که داره اذیت میشه!! اصن بره به درک.
صبر میخواد! بفهمی 3 سال از عمرت رو هدر دادی و هیچی که هیچی! خدائیش به بعضی ها حسودیم میشه، انگار نه انگار که زنده اند! بلانسبت مثل گاو فقط خور و خواب و کمی درآمد.
کاش منم هیچی نمی فهمیدم، وقتی که بفهمی دیگه فهمیدی، هیچ راهی واسه بیرون جستن نداری، اصلن فهمیدن یعنی حرص خوردن، یعنی جنون، یعنی غربت! آره ، یعنی جایی باشی که هیشکی فهم تو رو نداره! یا نمیشناست.
امروز چنان لگدی به بختم زدم، به عشقم ، به تفکرم زدم که تا قیام قیومت من نمی تونم درستش کنم، فقط خود خدا ! بیخیالش! بازم گره خوردم.
خدایا! کوهم کن، محکم، استوار، بزرگ. نه آتیش بگیره، نه بسوزونه! داغش رو هم فقط تو دلش نگه داره و فواره نکنه! چی میشه!! از خداییت که کم نمیشه!! میشه؟؟؟ اگه میشه بیخیال، نخواستم! من تو رو کامل دوست دارم، خودم به درک، فقط تو رو عشقه!
دوستان! دعام کنین.